تبليغاتX
عبور از شب - خاله بازی
طرحی از یادتو
امشب به یاد اولین گفته هات افتادم

ان روزها که داشتی عهد نامه می بستی

تلاش میکردی مالک دلی بشی که بارها متذکر شده

بودم بهایی ندارد برای برد در خاله بازی که ساختی

نیازی به ریا نبود.تو برای برد ریا کردی

اما من...منی که قصد بازی نداشتم... دچار شدم!

با تمام وجود دلم لرزید.

برای بردن در این بازی عاشق نشدم.

انقدر نقشت را ماهرانه بازی کردی که من در تو غرق

شدم و حالا دارم تاوان این عشق را به تنهایی میپردازم

گناه این عشق به تنهایی گردن من است

چون تو قبل از شروع قوائد بازی را متذکر شدی

اما من گنگ بودم!

چند صباحی مهمان خوان عشق تو بودم...و حالا هیچ!

هر وقت که بخواهی میروم

کافیست بدون بهانه بگویی:

خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:28  توسط غزال  | 

 

ir15 Web Site