|
طرحی از یادتو
|

چشم هایم را به اسمان انجا که خدا نظاره گر من است دوخته ام.
و جام دستهای خسته ام را به سوی او گرفته ام
تا با قدحی سر مستم کند.اما قبل از انکه ارزویی در قلبم بنشیند
در اعماق این قلب ترا می بینم .به یاد گذشته ام می افتم.
انجا که در اوج نا امیدی خدا ترا سر راهم قرار داد.
وصدایت قلب یخ بسته ام را گرما بخشید.
و باز مثل همیشه تمام وجودم را پر میکنی...لبریز از تو میشوم
و دیگر خودم را نمی بینم ...
از خدا می خواهم جام دستهایم راسر چشمه ی بهترین ها برای تو کند
چشم های خسته ام انتظار پر شدن این جام را میکشد تا به تو تقدیم کنم